خرید بک لینک

گاهی دلم برای بچگی تنگ می شود... برای سادگی هایم... برای شیطنتهای کودکانه ام... برای روزهای خوبیکه اگر کار بدی هم انجام میدادم... از قصد نبود... قلبم کوچک بود و گنجایش بدی هاو نا مهربانی ها را نداشت... نه غروری بود که مرا در چهارچوب خلوت خویش زندانی کندو نه حسرتی که مرا با دیگران غریبه سازد... من بودم و بچه گی و هزاران رویا برایفرداهایم... با همه یکرنگ بود... با همه آشنا... دلم برای بچه گی ام تنگ شده...امروز صبح بی هیچ قید و بندی مادرم را در آغوش گرفتم.... و به یکباره در میانآنهمه مهربانی گم شدم...

قلبم آرام گرفت و دوباره بچگی ام را درآغوش مادر بیاد آوردم... span>

برچسب: نویسنده: maede تاريخ: سه شنبه 18 تير 1392 ساعت: 21:51

صفحه بندی